پیشگفتاری دربارهی تاریخ فرهنگیِ فضا
سعید خاقانی
برای فهم ترکیب پیچیده ی تاریخ فرهنگی فضا، میبایست همنشینی خاص سه حوزهی مطالعات فرهنگی، تاریخ و فضا را سنجید و بررسی کرد که برآیند این تلاقی چه تعابیری میتواند به خود بگیرد. تاریخ فرهنگی را میتوان مطالعات فرهنگیِ درزمانی دانست، تلاشی تا تطور فرهنگ را برای فهم اشتغالات زندگی در بسترهای متفاوت کنکاش کرد.آنچه مطالعات فرهنگی را به عنوان یک گفتمان دانشگاهی متمایز میکند، مجموعه ای از روشها و موضوعات برای مطالعه ی اشیاء و نظام معنا، قدرت و دانش است که بافت مدنی اجتماع انسانی را شکل میدهد. جیمسون حسب میان رشته ای بودن مطالعات فرهنگی و تنوع روش ها، موازی برداشت پست مدرن ازجهان، میان رشته ای بودن و گستردگی مطالعات فرهنگی را سطحی، معادل بررسی عمیق در دیگر رشتهها میداند. به طور مثال، اگر یک شمایل شناس1Iconologist لباس را در تصاویر فلان دوره به طور عمیق مطالعه میکند، در حوزه ی مطالعات فرهنگی از طریق مطالعات تطبیقی و میان رشته ای رابطه ی بین لباس و طبقه، یا مفاهیم جنسیتی و یا تنازعات قومی در یک منطقه مطالعه میشود.2 :منابع نسبتا زیادی برای آشنایی با مطالعات فرهنگی در زبان فارسی وجود دارد. برای آشنایی رجوع کنید به این مجموعه مقالات: رضایی، محمد (مترجم) (1387) مطالعات فرهنگی، دیدگاهها و مناقشات. تهران: جهاد دانشگاهی. این نیز کتاب مقدماتی خوبی است: Jeff Lewis (2008) Cultural Studies, Sage, London
مطالعات فرهنگی رویکردهای انتقادی فراوانی را از رشتهها و نظرگاههای متفاوت به کار میگیرد تا پدیده های فرهنگی را در بسترهای متفاوت کنکاش کند. مطالعات فرهنگی معنا را در ارتباط های شبکه و با کاتالیزور نظریه هایی میجوید تا ناخودآگاه های فرهنگ را رو کند.
با این حال هنوز کلید تعریف مطالعات فرهنگی در خود واژه فرهنگ نهفته است. در تعریف فرهنگ به عنوان موضوع مطالعات فرهنگی دو مرز بندی مهم میشود، یکی دوتایی آشنا در تعریف فرهنگ است که یکی اشاره به حوزه ای خاص از تفکر و تولید یک جامعه میکند که هنر و ادبیات را شامل میشود و دیگری، که کل محصولات، افکار و سکنات یک جامعه را در بر میگیرد، به زبانی دیگر کل «شیوه زندگی». به همین خاطر است که اصطلاحات رایجی همچون فرهنگ رانندگی و لباس را میشنویم. در حوزه مطالعات فرهنگی این تعریف دوم است که حوزه ی مطالعات فرهنگی را شامل میشود، هر چند که بسیاری از آنچه نظریه فرهنگی شناخته میشود برگرفته یا موازی مطالعات ادبی بوده است. فرهنگ اینجا شامل همه ی آنچه میشود که سیاست و اقتصاد نیست. این سه تایی فرهنگ، سیاست و اقتصاد است که مرز مطالعات میان رشته ای و گسترده ی مطالعات فرهنگی را مشخص میکند. بر این اساس، مطالعات فرهنگی، نظریه فرهنگی و تاریخ فرهنگی به تمام تلاش های فکری اشاره میکند که سعی در فهم و تحلیل بنیان های شکل دهنده ی این بعد مادی زندگی بشری دارد.
با تمام این احوال نمیتوان حوزه و موضوع مشخصی را برای مطالعات فرهنگی مشخص کرد که به معنای واقعی کلمه ساحتی میان رشته ای و از موضوعی ترکیبی است. به طور خلاصه میتوان گفت که مطالعات فرهنگی به دنبال کشف این مسئله است که معانی و تعابیر فرهنگی چگونه از دریچه ی قدرت، ایدئولوژی، جنسیت و گروه های اجتماعی ساخته میشوند یا تغییر پیدا میکنند. هدف آن نیز اینست که نشان دهد چگونه معانی در بافت های معین تولید و دریافت میشوند. مطالعات فرهنگی با هدفی کاربردی به دنبال فهم و سپس واسازی مفاهیم و برداشت هایی است که درون نهادها و دستگاههای قدرت تنیده شده اند و گاهی در ظاهر و بادی امر هویدا نیستند. به کلامی دیگر، مطالعات فرهنگی به ناخودآگاه فرهنگ و اجتماع میپردازد. اینجا دو تعبیر مطالعات فرهنگی مشخص میشود، یکی مطالعه ابعاد پنهانی معانی از طریق کنار هم قرار دادن تکه هایی از یک پازل پراکنده و سپس تفسیر آن بر اساس بر اساس نظریات و با هدف غایی تغییر در روابط قدرت و معنایی. به همین خاطر مطالعات فرهنگی در ذات خود نوعی کنش مداخله گر برای تغییر و رسیدن به یک وضعیت بهتر با روکردن تضادها و تبعیضها و روابط پنهان است.
نظریه ی فرهنگی معاصر هم شامل تمام حوزه های تفسیری فرهنگ میشود. فمنیسم، مطالعات پسا استعماری، قدرت و ایدئولوژی همه در چارچوب این مطالعات نیز قرار میگیرند: به تعاقب مارکسیست ها، هژمونی سرمایه و طبقات را در حوزه ی زندگی رو میکند، به دنبال کشف ساخت و روابط جنسیتی در شکل دادن تار و پود فرهنگ است، موازی تفسیرهای نو از زیست-قدرت به تعیین مناسبات قدرت در شکل دادن روابطه بین افراد، اشیاء، جایگاهها و فضا میپردازد. از دریچه ی تعریف ایدئولوژی نشان میدهد چگونه امور طبیعی و نرمها ساخته ی موضع های خاص هستند و جایگاه دستگاه و رسانه را در این ساختها نشان میدهد. به ساختار زبان و نظام دانش میپردازد، روابط استعماری را در شکل دادن تولیدات یک دوره بررسی میکند و روانکاوی میکند. تاریخ فرهنگی همه ی این موضوعات را در بستر تاریخ دنبال میکند. مجموعه ای از اینها بافت معنا را در بسترهای خاص فهم پذیر میکند. تاریخ فرهنگی امروز بیشتر علمی اجتماعی است که دارای بعد زمان شده است.
بسط مطالعات فرهنگی در تاریخ، به نوعی تعبیری از تاریخ اجتماعی نظرورز میسازد، تاریخ اجتماعی، یا تاریخ از پایین آنگونه که خواننده میشود، نه فقط از سر دغدغه روایت آنچه گذشته، به منزلهی روکردن بنیان های شکل دهنده از دریچه دنبال کردن تبار تغییرات است. اینجاست که تفسیری و شبکه ای شدن تاریخ فرهنگی آن را از تاریخ های روایی اجتماعی جدا میکند و همانگونه که در حوزه تاریخ نگاری نو آورده میشود، تاریخ است که پس از مسئله شکل میگیرد تا اینکه از پیش رصد و روایت شود.
مفهوم فضا نیز در اینجا نیاز به روشنگری دارد. فضا در ادبیات نظری علوم اجتماعی تغییر مفهومی بزرگی پیدا کرده است و در جهان دیجیتال امروز، فضا بعدی بسیار فراتر پیدا کرده و وارد یک دوره پسا انسانی – به معنای بازیگردانی اشیاء و تکنولوژی به موازات کنشگران اجتماعی – گشته است. به طور خلاصه میتوان گفت که فضا تاریخی این چنینی را از سر گذرانده است، از برداشت فیزیکی سنتی به مثابه جا، در جهان مدرن بعدی ذهنی پیدا کرد و سپس در چرخشی اجتماعی و جایگزینی به جای زمان، یک مفهومی نسبی و موقعیت مند پیدا کرد. فضا در این تعبیر بیش از تصور ثابت و مکان مند، به جریان شناور نسبت هایی اشاره میکند که انسان خود و جهان خود را با آن تعریف میکند، به زبان دیگر نوعی چیدمان است که آشکارکننده ی نسبت های انسانی است.
با این تفاسیر باید پرسید که تاریخ فرهنگی فضا به دنبال چیست؟ مسئله اصلی در اینج فهم چگونگی تولید فضاها – به تعبیر لوفوری – و تبار تغییر و تطورآنها و فهم نیروهای شکل دهنده آن در گفتمان های مختلف است. نوعی نقشه کشی است، فهم تکینگیها و خاصها است، فهم شکل گیری فرم های اجتماعی در بستر یک موقعیت فضامند است. فرض کنید که میخواهیم تاریخ فرهنگی فضاهای خرید، ازدواج یا تولید فرش را فضامند روایت کنیم، و یا از تاریخ شکل گیری ویلا در جهان ایرانی به عنوان شکلی از سکونت صحبت کنم. نطفه ی تولدش را در طبقه و زمانی میجویم که برداشتی از فرهنگ های میزبان و مصرف های خلاقانه ای است که در بستر شرایط اجتماعی تعابیرو صورت های متفاوتی به خود میگیرد که جریانی از مفهوم خانه های دوم به همه تعابیر طبقاتی و ارزش های فرهنگی میسازد. ویلا پنجره ای میشود تا از دریچه ی آن جامعه کاویده شود نه صرفا به عنوان بازنمایی آن، بلکه بستری برای ساخت انگاره های اجتماعی. تاریخ فرهنگی فضا مهارت فهم جریان زندگی در شبکه نیروهای ناخالص اجتماعی است که تاریخ های خطی و مرزهای ساده ی من/دیگری توان فهم آنها را ندارد. فضا را از همگنی در میآورد، فضا را کنشی مدام متغیر میکند که فهم آن نیاز به تفسیری در لایه های پنهان اجتماعی دارد.
