تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

تاریخ‌نگاری معماری در عصر پسا رسانه

تاریخ‌نگاری معماری در عصر پسا رسانه

از چاپ سنگی تا متاداده: دگرگونی‌های زبانِ تاریخ

 

آریا کی‌نوش

چکیده
در عصرِ پسا‌رسانه، تصویر دیگر شاهدِ خاموشِ گذشته نیست؛ زیرساختِ جاریِ تاریخ است. این مقاله نشان می‌دهد تاریخ‌نگاریِ معماری نباید در نقدِ قاب متوقف بماند، بلکه باید به طراحیِ سامانه‌های حافظه گذار کند: آرشیوها به آزمایشگاه‌های زنده بدل شوند، رندرها با پاسپورتِ منشأ از وعده به شهادتِ سنجش‌پذیر ارتقا یابند، و میانجی‌های GIS/AR شهر را به خطّ‌زمانِ راه‌رفتنی ترجمه کنند. بدنه‌ی تحلیل، معیارهای اعتبار را از «کامل‌بودنِ منشأ» و «تقاطُع شواهد» تا «پذیرشِ بدن» و «درنگِ به‌روزرسانی» تعریف می‌کند و ریسک‌ها را با اصلِ «شفافیتِ بی‌تنبیه» مهار می‌سازد. در بستر ایران، نقدِ نوستالژیِ صحنه‌پرداز و پل‌زدنِ دانشگاه/رسانه در قالبِ دفترِ مناقشه و Cityline‌های محلی به چارچوبی توضیح‌پذیر و پاسخ‌گو بدل می‌شود. پیشنهاد نهادی: شورای منشأ و فرمتِ واحدِ سندِ رندر. نتیجه: تاریخِ قابلِ راه‌رفتن، شفاف و عادلانه.

واژگان کلیدی
پسا‌رسانه؛ آرشیوِ زنده؛ Render-as-Document؛ پاسپورتِ رندر؛ کارتِ منشأ؛ Cityline؛ باستان‌شناسی رسانه؛ اقتصادِ توجه؛ شفافیتِ بی‌تنبیه؛ ترجمه‌ی انتقادی؛ عدالتِ دیدن.

مقدمه، از تصویر به زیرساخت
دیگر در عصری نیستیم که «رسانه» صرفاً پستچیِ پیام و آینه ای رو به واقعیت باشد. امروز خودِ شهر رسانه است: در برق نوری که پیاده‌رو را هدایت می‌کند، در پله‌برقی که ریتمِ بدن‌ها را تنظیم می‌کند، در نقشه‌ای که کوتاه‌ترین مسیر را برجسته و مسیرِ خاطره‌مند را پنهان می‌کند، و در رندری که هنوز بنا ساخته نشده، اما همچون سند بر افکار عمومی اثر می‌گذارد. آن‌چه «پسا‌رسانه» می‌نامیم، فراتر از تکثر پلتفرم یا شتاب گردش تصویر است؛ جابه‌جاییِ مقامِ تصویر از «شاهدِ خاموش» به «زیرساختِ فعال» است؛ زیرساختی که تولید می‌کند، می‌سنجد، بایگانی می‌کند و توزیع می‌کند. اگر تاریخ‌نگاریِ معماری به «نقدِ قاب» محدود بماند، از اصلِ بازی جا می‌ماند؛ اکنون تاریخ‌نگاری باید به «طراحیِ سامانه‌های حافظه» نیز بیندیشد.(۱،۳، ۱۴)اعتبار تاریخی دیگر با یک عکسِ آرشیوی یا نقشه‌ی تمیز به‌تنهایی اثبات نمی‌شود. تصویر به‌ویژه در بسترهای هوش مصنوعی و واقعیت افزوده، نه فقط ثبتِ گذشته که «مهندسیِ امکان» است. هر قاب، جهت‌دید می‌سازد و هر فیلتر، مسیرِ دیدن را می‌چیند؛ در نتیجه اقتصاد و سیاستِ معماری را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. پرسشِ اصلی این است: چگونه تاریخ را، نه با بی‌اعتمادیِ کور، بلکه با روش، از دلِ همین زیرساخت بیرون بکشیم؟(۱۲،۱۹، ۳۵)
شکافِ دانشی از همین‌جا پدیدار می‌شود. در آموزش معماری، «واقعیت» و «رسانه» هنوز گسسته تدریس می‌شوند؛ گویی تصویر فقط آینه‌ای در حاشیه‌ی بناست. در پژوهش، پروتکل دقیقِ اعتبارسنجیِ پسا‌رسانه غایب است: منشأ داده کجاست؟ مسیرِ عبور چه بوده؟ چه یا که حذف شده؟ کجا دست‌کاری رخ داده؟ و پس از آن، ضریب قطعیتِ پذیرش چیست؟ پاسخ نداشتن به این پرسش‌ها میدان را به «نمایش» می‌سپارد؛ به رندرهای پُرزرق‌وبرق و نمادهای بی‌منشأ که نقاط پُرلایک را برجسته و حافظه‌های کم‌صدا را محو می‌کنند. (۱۰، ۱۱، ۲۶)

برای خواندن متن کامل مقاله، شماره هشت مجله هنرنگار را خریداری نمایید.