کولاژِ وضعیت مرزی: جستاری در باب تاریخنگاری انتقادی
نقد دوگانگیهای تاریخنگاری معماری و بازآرایی اکنون تاریخی
جمال اسماعیل زاده، مرتضی تکلّو
«تاریخ آن زمان دروغینی نیست که فاتحان ترسیم میکنند. تاریخ از زمانِ کنونیِ شکستخوردگان شکل میگیرد.» —والتر بنیامین، رسالهای درباره مفهوم تاریخ
مقدمه: دو در، یک تعلیق
ما در میان دو در حرکتیم: پیشا‑کنش و واکنش. تاریخ بازی ناتمام است. در یک سو فاصله، تکهتکهگی؛ در سوی دیگر، کلیت تاریخ. نکته اصلی این نیست که اثر را در مناسبت با تاریخاش نشان دهیم، بلکه این است که بتوانیم «تاریخی» را که آن را میشناسد — یعنی «اکنون تاریخی» — به تاریخی که اثر در آن پدید آمده است بگذرانیم. بدین سان معماری تبدیل به ارغنون (کتاب منطق) تاریخ میشود. تجربه تاریخی در دوران مدرن گسسته است و زبان روایت، قطعه وار میطلبد؛ دیگر محصول واقعیت عینی (کلیت تاریخی) نیست، بلکه فرآیند همگرایی دادههای متنوع، تکهپاره و گسسته است.
در برابر دو قطبِ تاریخنگاری معماری — فرمگراییِ سبکشناسانه (معمار چون مورفولوژیستی که تحول فرم را در زنجیرهای تکاملی میبیند) و تاریخیگریِ زمینهگرا (مورخی چون جامعهشناسی که بنا را در متن نیروهای کلان سیاسی و اجتماعی تحلیل میکند) — راه جدیدی باید جست. راهی که در وضعیت مرزی اکنون، تاریخ را نه بهعنوان گزارشی از گذشتههای بسته و نه بهمثابه آرشیوی از وقایعِ تمامشده، بلکه بهعنوان فرآیندی زنده، پرسشگر و فعال میفهمد؛ «معلق در سکونت».
این جستار میکوشد نشان دهد که چگونه میتوان از سنتهایی بهظاهر متضاد — امپرسیونیسم، خوانش آگامبن از «معاصر»، نحوِ فرمالِ کالین رو و آیزنمن، و نیز تجربه نگارگری ایرانی، مینیاتورِ بهزاد و ساخت و مونتاژ سیا ارمجانی — نوعی تاریخنگاری نو ساخت که هم انتقادی است و هم فعال: تاریخنگاریای که در اکنون کار میکند، و صدای ضعیفِ ناتمامها را احضار میکند. اما پیش از هر چیز، باید از بحران دوگانگیهای سترون آغاز کنیم و نشان دهیم که چگونه افزودن «نرمی» به تقابلهای خشک (فرد/جمع، عقلانی/غیرعقلانی، عادی/مرضی) میتواند تصویری به کلی متفاوت پدید آورد.
۱. بحران دوگانگی در تاریخنگاری معماری ایران: فرم در برابر زمینه
تاریخنگاری معماری ایران، بهویژه در سده اخیر، همواره میان دو رویکرد عمده در نوسان بوده است: رویکرد فرمال، عینی و سبکمحور و رویکرد ایدئولوژیک، زمینهگرا و فرهنگمحور. نمونه شاخص رویکرد نخست، طبقهبندیهای زندهیاد محمدکریم پیرنیا (سبکهای خراسانی، رازی، آذری، اصفهانی) است که تحولات معماری را صرفاً با ارجاع به ویژگیهای درونی و صوری میسنجد و بر تداوم و تکامل ظاهری فرمها در طول زمان متمرکز است. این نگاه اگرچه در ایجاد یک نظم اولیه و درک تحولات شکلی ارزشمند بوده، اما خطر بزرگی در پی دارد: تقلیل تاریخ به زنجیرهای خطی و تکاملی از سبکها. در این منظر، فرم معماری از زمینه اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک خود منفک میشود و هر بحثی خارج از قلمرو ساخت و صورت، حاشیهروی تلقی میگردد. تاریخ در این خوانش، به موزهای از فرمهای کاملشده و پایانیافته بدل میشود که وظیفه مورخ صرفاً توصیف و طبقهبندی آنهاست.
در قطب مقابل، تاریخیگری زمینهگرا و وقایعنگارانه قرار دارد. این رویکرد بر «تاریخ و زمینههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک» تأکید میکند و معماری را برآمده از دامان تاریخ میداند. در این دیدگاه، فراز و فرود تمدنها و میزان نفوذ سیاسی و اجتماعی، مبنای تحلیل آثار قرار میگیرد. خطر این رویکرد نیز کمتر از فرمگرایی نیست: اثر معماری در میان انبوه نیروهای کلان تاریخی گم میشود و تجربه زیسته، فردی و ادراکیِ فضا بهکلّی نادیده گرفته میشود.
ناکامی بزرگ هر دو رویکرد اما در یک نقطه مشترک است: هر دو، تاریخ را امری تمامشده میپندارند. چه فرمگرایی که گذشته را مجموعهای از سبکهای تکاملیافته میبیند، چه زمینهگرایی که آن را زنجیرهای از وقایعِ رخداده و قابل تبیین میداند. هر دو از درک «معاصریت تاریخی» و «ناتمامی» گذشته عاجز ماندهاند.
سید جواد طباطبایی در زوال اندیشه سیاسی در ایران (۱۳۷۳) این بحران را «مضاعف» میخواند: از سویی، تاریخنگاری معاصر ایران اسیر روایتهای ایدئولوژیک و تجددستیزانه شده است؛ از سوی دیگر، تاریخ اندیشه را به انعکاس صرفِ روبنای اقتصادی یا وقایعنگاری سیاسی فروکاسته است. او در مقابل، تاریخ ایران را ذیل «ایده ایرانشهری» بهمثابه یک کلیت تاریخی‑فلسفی مینگرد که در آن، تجربه تاریخی نه زنجیرهای از وقایع، که «آزمونگاهی برای اندیشه» فهمیده میشود (طباطبایی، ۱۳۹۴، ص. ۸۶). این نگاه ما را دعوت میکند که برای عبور از دوگانگی فرم و زمینه، به لایهای عمیقتر یعنی «اندیشه سیاسی» و «تدبیر مُلک» که در فضا تجسد یافته است رجوع کنیم.
برای خواندن متن کامل مقاله، شماره هشت مجله هنرنگار را خریداری نمایید.
