نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

چرا مُردارِ سُنّت‌گرایی تدفین نمی‌شود؟

چرا مُردارِ سُنّت‌گرایی
تدفین نمی‌شود؟

شهاب‌الدّین تصدیقی

 

هرقدر هم ثابت کنیم زمین تخت نیست، باز عده‌ای زمین تخت را باور دارند. این مشکل چندان بزرگ به نظر نمی‌رسد وقتی تعداد زمین‌تخت‌باوران انقدر کم است؛ اما چه می‌کردیم اگر باور رایج، زمین‌تخت‌باوری می‌بود؟ سوای از داد و فغان بنظرم واکنش درست‌تر این می‌بود که بپرسیم «چرا با وجود این همه شواهد، زمین‌تخت‌باوری هنوز طرفدار زیاد دارد؟» یا «زمین‌تخت‌باوری پاسخ کدام درد را می‌دهد که انکارش نمی‌دهد؟»
این دقیقا سوالی است که می‌خواهم در باب جریان سنت‌گرای تاریخ معماری ایران مطرح کنم: اندیشه‌های سنت‌گرایانی چون نصر، اردلان، و حتی بورکهارت براحتی در یک نگاه به شواهد، بی‌ریشه و مردود به نظر می‌رسند. ساختاری از افکار که بر پیش‌فرض‌هایی من‌درآوردی و خواب و خیال‌هایی غیرعلمی (اگر نگویم شکمی!) استوار است و تن به هیچ دیالوگی نمی‌دهد. پس چرا هنوز براحتی مورد استناد قرار می‌گیرند و در عمده‌ی لایه‌های جامعه – از عوام تا متخصص، مگر اندکی – به آنها رجوع می‌کنند؟ به عقیده‌ام این امر هم به تلخیِ رواج زمین‌تخت‌باوری است؛ اما می‌خواهم در این متن بجای گریاندن قلمم در سوگ این جهل مقدس، به این پرسش اساسی بپردازم: در سنت‌گرایی چه هست که جریان‌های عقل‌باور رقیبش نداشته‌اند و به همین دلیل هنوز گفتمانی رایج (اگر نگوییم غالب) در تاریخ معماری این سرزمین است؟

روایت قوی‌تر از حقیقت

پاسخ اصلی را در قدرت روایی سنت‌گرایی می‌دانم: سنت‌گرایی پاسخی سریع و سرراست به «چیستی» و «چرایی» آثار هنر و معماری تاریخی می‌دهد. وقتی شکل‌های درهم و عجیب اسلیمی و کاربندی یا پلان‌های غریب خانه‌ها و خانقاه‌های فلات ایران را می‌نگریم، به دنبال پاسخ به پرسشیم که «اینها چرا این‌شکلی‌اند؟» «منظور سازندگانشان چه بوده است؟» و امثال این. وانگهی اگر نتوانیم پشت این شکل‌های متفاوت داستانی بیابیم، نمی‌توانیم خیلی از مخاطبان بالقوه را به دیدنشان راغب کنیم. گردشگر که از راه می‌رسد اگر برایش داستانی نگوییم (یا نبافیم!) بعد از چند دقیقه می‌گوید این هم تعدادی سنگ و خشت و رنگ است دیگر… و یحتمل ترجیح بدهد به جایی برود که داستان مطلوبش را به او بدهند؛ شاید پاریس یا بریتیش میوزیوم. سنت‌گرایی دقیقا پاسخی به همین سوالات می‌دهد، آثار مشمولش را جذاب و داستان‌ناک می‌کند، چشم‌ها را جلب می‌کند و گوش‌ها را پر. همه چیز سر جایش است، الا این‌که قریب به همه‌ی روایتش – اگر نگوییم شیادانه – غلط است.
برای رد یک روایت، غلط بودن کافی نیست؛ چه اگر بود، امروز سنت‌گرایی چنین در متن تاریخ‌نگاری هنر ما خودنمایی نمی‌کرد. اشارات و مطالب قابل اعتنایی در مذمت سنت‌گرایی در سال‌های اخیر نوشته شده‌اند (رشیدی، ۱۳۹۶) (طاهری، ۱۳۹۵) (مصباحی، ۱۳۹۶) که گفتن از همه‌ی آنها به اطناب می‌انجامد و اینجا به همین چند زخم درای بسنده می‌کنم که:
پیش‌فرض‌های سنت‌گرایان از کجا می‌آید؟ نه پدیدارشناسی هایدگر را درست فهمیده‌اند و نه سنت عرفان ایرانی را.
آثار هنری را همچون نشانه‌هایی تنها به یک وجه‌شان (آن هم در نسبت با امری انتزاعی) فرومی‌کاهند و در همان یک وجه هم مدلول را بدون ادله‌ی کافی به آن اثر تحمیل می‌کنند.
با فروکاهی هنر تاریخ به آن یک وجه، موضوع هنر را تنگ می‌کنند و باعث عقیم شدنش در نسل‌های نو می‌شوند.
از آسمانی بودن هنر سخن می‌گویند اما نه برای آثار روزمره‌ی انسانی توضیح درستی می‌دهند نه برای چندین نگاره‌ی پورنوگرافیک همان نگارگری آسمانی.
توضیحی نمی‌دهند که این چه نمادشناسی‌ایست که مردم عادی از آن سر در نمی‌آورده‌اند ولی مدام بکارش می‌گرفتند؟

برای خواندن متن کامل مقاله، شماره هشت مجله هنرنگار را خریداری نمایید.