نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

معماریِ اسلامی در چالش

«معماری اسلامی» چیست؟ آیا چنین دانش‌واژه‌ای، تعریفی جامع برای معماری زمان‌ها و مکان‌های اسلامی است؟ یا اینکه کلیت این بحث، یک توهّم است، که برخاسته از نگاه تقلیل‌گرایانه‌ی غربی‌های مسیحی در مطالعه‌ی تاریخ معماری سرزمین‌های گسترده‌ای موسوم به «اسلامی» است؟ آیا می‌توان یک نگاه کلی‌نگر به معماری اسلامی داشت؟ و آیا چنین کل‌نگری در سایر تقسیم‌بندی‌های تاریخ معماری غرب هم با عنوان «معماری مسیحی» دیده می‌شود؟

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

فُرم یا زمینه؟

من فرمالیست هستم! این داعیه یا پاسخی است که به تناوب به عنوان مقاومت در برابر حرافی‌های پیرامون تفسیر آثار هنری و معماری شنیده می‌شود. آنها خود را نگاهبان کاخ هنر و حفاظت گر شکل‌های پیشین تاریخ هنر می‌دانند. از آنطرف کسانی هستند که فهم را بهانه ای برای بازکردن ساحت‌های بیشماری به اسم رویکردهای تفسیری نو در تاریخ هنر و یا نگاه‌های میان رشته ای کرده اند. یکی به اسم پایبندی به درون گفتمان قدم از قدم برنمی دارد و دیگری در پیرامونی مرکز گم کرده فی کل واد یهیمون است.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

چرا مُردارِ سُنّت‌گرایی تدفین نمی‌شود؟

اندیشه‌های سنت‌گرایانی چون نصر، اردلان، و حتی بورکهارت براحتی در یک نگاه به شواهد، بی‌ریشه و مردود به نظر می‌رسند. ساختاری از افکار که بر پیش‌فرض‌هایی من‌درآوردی و خواب و خیال‌هایی غیرعلمی (اگر نگویم شکمی!) استوار است و تن به هیچ دیالوگی نمی‌دهد. پس چرا هنوز براحتی مورد استناد قرار می‌گیرند و در عمده‌ی لایه‌های جامعه – از عوام تا متخصص، مگر اندکی – به آنها رجوع می‌کنند؟ به عقیده‌ام این امر هم به تلخیِ رواج زمین‌تخت‌باوری است؛ اما می‌خواهم در این متن بجای گریاندن قلمم در سوگ این جهل مقدس، به این پرسش اساسی بپردازم: در سنت‌گرایی چه هست که جریان‌های عقل‌باور رقیبش نداشته‌اند و به همین دلیل هنوز گفتمانی رایج (اگر نگوییم غالب) در تاریخ معماری این سرزمین است؟

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

پیشگفتارِ پرونده‌ی «نقدِ تاریخ‌نگاری‌ها در هنرها»

روایت‌های تاریخی درباره‌ی هنر و معماری، برای دورانی دراز، تحت سیطره‌ی دسته‌ای از نویسندگان و تاریخ‌شناسانِ غربی بوده‌اند. این روایات، نه تنها به ما گفته‌اند که گذشته‌ی خود را چگونه ببینیم، بلکه به ما تحمیل کرده‌اند که خودمان را چگونه درک کنیم: به‌عنوان مشاهده‌گرانِ منفعل در حاشیه‌ی تاریخ جهانی، نه به‌عنوان صاحبان دانش و خلاقیت.

امروز، در ایرانِ معاصر، این سیطره‌ی فکری هنوز باقی است. ما هنوز هم تاریخِ معماری خود را از طریق لنزهای مفاهیم غربی می‌بینیم. ما هنوز هم کتاب‌های نوشته‌شده درباره‌ی هنر اروپایی را به‌عنوان مرجع پذیرفته‌ایم. و ما هنوز هم تاریخ هنر و معماری ایرانی را نه به‌عنوان داناییِ خویشتن، بلکه به‌عنوان موضوعی منفعل در تاریخِ بزرگ‌تر درک می‌کنیم.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

تبارشناسی یک‌دست‌سازیِ تاریخِ معماری

تاریخ‌نگاریِ معماری از همان آغاز گرایش داشته است که «تاریخی‌گری» را به سودِ گفتمانی «فضایی‌شده» یک‌دست سازد. این فرایند با تأکیدِ تدریجی بر «فضا» به جای «زمان» آغاز شد؛ امری که با بررسیِ این زمانِ دراز آشکار می‌شود: از معماری‌های «بَدَوی» نزد کاترمر دو کنسی و سِرو دَژَنکور گرفته تا «سبک‌های غیرتاریخی» بانیستر فلچر، و از تبدیلِ حاشیه‌ها به قلمروهای مولدِ مقاومتِ معماری در نظریه‌های منطقه‌گرایی انتقادی تا شکل‌گیریِ تاریخِ جهانیِ معماری. تمرکز بر فضا، پویاییِ روایت را از ساختاری عمودی به ادراکی هرچه افقی‌تر از تولیداتِ معماری در گذرِ اعصار تغییر داد.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

نقدِ گامبریچ بر «تاریخ اجتماعی هنر» هاوزِر

این مقاله به بررسی و بازخوانی انتقادی اِرنست هانس گامبریچ از کتاب «تاریخ اجتماعی هنر» نوشته‌ی آرنولد هاوزر می‌پردازد. کتاب تاریخ اجتماعی هنر در سال ۱۹۵۱ منتشر شد؛ یعنی یک سال پس از انتشار اثر پرفروش گامبریچ، «داستان هنر». با آن‌که هر دو کتاب در بریتانیا و برای مخاطبان انگلیسی‌زبان نوشته شده‌اند، ریشه‌های فکری آن‌ها به تاریخ اندیشه در اروپای مرکزی بازمی‌گردد: گامبریچ تاریخ‌نگار هنر اتریشی بود و هاوزر اصالتی مجاری داشت.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

نقدی بر کتاب «تاریخ هنـر» نوشته‌ی‌ ارنست گامبریـچ

خلاصه
این متن نقدی است بر کتاب «تاریخ هنر» ارنست گامبریچ، اثری کلاسیک و قدیمی کهن که به زبان‌های متعدد ترجمه شده و در سال ۲۰۱۱ به صورت ویرایش جیبی به زبان اسپانیایی نیز منتشر گردید. این نقد کمتر به محتوای نظری کتاب می‌پردازد و صرفاً به برخی جنبه‌های آن اشاره می‌کند؛ تمرکز اصلی بر انتخاب گزیده‌ها و گنجینهٔ منتخب گامبریچ از تاریخ جهانی هنر است. نویسنده به‌ویژه از نبود تقریباً کامل هنر اسپانیایی در این کتاب انتقاد می‌کند و بیش از همه، نمایندگی بسیار ضعیف و ناچیز مجموعه موزه دل پرادو – که بی‌تردید برترین گنجینه هنری جهان است – را مورد نکوهش قرار می‌دهد. همچنین انتخاب نادرست برخی نمونه‌ها و حضور بیش از حد آثار درجهٔ دوم بریتانیایی و هلندی مورد انتقاد واقع می‌شود. نویسنده همچنین از کم‌توجهی کتاب به معماری پس از دوره باروک ابراز تأسف می‌کند و در نهایت، حفظ آن تز قدیمی و توهین‌آمیز مبنی بر برتری هنر کشورهای پروتستان بر کشورهای کاتولیک را به شدت نکوهش می‌نماید.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

اَیاصوفیه! به کجا می‌روی؟

کتاب‌های تاریخ هنر معمولاً میبایست از یک سو ساختاری خطی و دنباله‌دار داشته‌باشند، تا سیر تحولات هنری از پیشاتاریخ تا معاصر را نشان دهند و از سوی دیگر، بتوانند دنیای هنر را همچون شبکه‌ای از هم‌زمانی‌ها، تبادلات فرهنگی، و مسیرهای نامتقارن نشان دهند. اما کتابی که بیش از حد خطی باشد، پیچیدگی واقعی تاریخ هنر را پنهان خواهد کرد و کتابی که بیش از اندازه ساختارشکن باشد، ممکن است پیوستگی روایت را از ‌دست ‌بدهد. این تنش ساختاری، تقریباً در همه‌ی متون تاریخ هنرِ موجود دیده می‌شود.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

تاریخ‌نگاریِ معماری در ایران

مطالعات مربوط به معماری ایران در بیش از یک سده گذشته به یکی از گسترده‌ترین حوزه‌های پژوهش در تاریخ معماری، تاریخ هنر، باستان‌شناسی و مطالعات شهری تبدیل شده است. حاصل این پژوهش‌ها مجموعه بزرگی از کتاب‌ها، مقالات، اسناد، نقشه‌ها، تصاویر و روایت‌هایی است که امروزه بخش مهمی از شناخت ما از معماری و شهرهای تاریخی ایران را شکل می‌دهند. با این حال، در حالی که بناها، معماران، دوره‌های تاریخی و تحولات معماری بارها موضوع پژوهش قرار گرفته‌اند، تاریخِ شکل‌گیری این دانش و تحول روایت‌هایی که فهم ما از معماری ایران را سامان داده‌اند، کمتر به‌عنوان موضوعی مستقل مورد بررسی قرار گرفته است.
آنچه امروز ذیل عنوان «تاریخ معماری ایران» شناخته می‌شود، حاصل سنتی واحد و پیوسته نیست. این دانش در بستر گونه‌های متنوعی از منابع و روایت‌ها شکل گرفته است؛ از جغرافیاها، تواریخ محلی و سفرنامه‌ها گرفته تا مستندنگاری‌های قرن نوزدهم، پژوهش‌های باستان‌شناختی، مطالعات تاریخ هنر، متون آموزشی، نشریات تخصصی، آرشیوها و تاریخ‌های شفاهی. هر یک از این منابع، معماری و شهر را از منظری متفاوت دیده‌اند و پرسش‌های متفاوتی را پیش روی آن قرار داده‌اند. از همین رو، تاریخ معماری ایران را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از آگاهی‌های انباشته درباره گذشته معماری دانست، بلکه باید آن را عرصه‌ای از روایت‌ها، مفاهیم و چارچوب‌های تفسیری متنوع تلقی کرد که در دوره‌های مختلف شکل گرفته و دگرگون شده‌اند.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

جستاری در بحران بازنمایی تئاتر ایران

طرح مسئله‌ی «تاریخ تئاتر در ایران» پیش از هر چیز، ما را با یک بحران بنیادین در «بازنمایی»  و واژگان مفهومی مواجه می‌سازد. پرسش اساسی این نیست که تاریخ تئاتر در ایران چیست؟ بلکه این است که آیا اساساً می‌توان از امری واحد به نام تئاتر در بستر فرهنگی ایران، پیش از مواجهه‌ی با مدرنیته‌ی غرب، سخن گفت؟ اگر تئاتر را تنها در چهارچوب صلب ارسطویی و صحنه‌ی پروسنیوم پسارنسانسی اروپا تعریف کنیم، پاسخ به این پرسش، چنان‌که تاریخ‌نگاران کلاسیک و شرق‌شناسان قرن نوزدهم اذعان داشتند، منفی خواهد بود. در این چشم‌انداز، تاریخ تئاتر ایران، تاریخی از یک فقدان یا در بهترین حالت، تاریخی از تأخر  است که تنها با ترجمه‌ی آثار مولیر در عصر قاجار آغاز می‌گردد. اما این نگاه، تنها نیمی از حقیقت را بازمی‌گوید.