جستاری در بحران بازنمایی تئاتر ایران
طرح مسئلهی «تاریخ تئاتر در ایران» پیش از هر چیز، ما را با یک بحران بنیادین در «بازنمایی» و واژگان مفهومی مواجه میسازد. پرسش اساسی این نیست که تاریخ تئاتر در ایران چیست؟ بلکه این است که آیا اساساً میتوان از امری واحد به نام تئاتر در بستر فرهنگی ایران، پیش از مواجههی با مدرنیتهی غرب، سخن گفت؟ اگر تئاتر را تنها در چهارچوب صلب ارسطویی و صحنهی پروسنیوم پسارنسانسی اروپا تعریف کنیم، پاسخ به این پرسش، چنانکه تاریخنگاران کلاسیک و شرقشناسان قرن نوزدهم اذعان داشتند، منفی خواهد بود. در این چشمانداز، تاریخ تئاتر ایران، تاریخی از یک فقدان یا در بهترین حالت، تاریخی از تأخر است که تنها با ترجمهی آثار مولیر در عصر قاجار آغاز میگردد. اما این نگاه، تنها نیمی از حقیقت را بازمیگوید.
