تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

تبارشناسی انتقادی زیبایی‌شناسی در قرن ۲۱

قرن بیست‌ویکم شاهد گسستی بنیادین در پارادایم‌های زیبایی‌شناسی بوده است. اگر قرن هجدهم با امانوئل کانت بر «بی‌غرضی» در قضاوت زیبایی تأکید داشت و قرن بیستم با آدورنو و بودریار به نقد صنعت فرهنگ و وانموده‌ها پرداخت، قرن حاضر زیبایی‌شناسی را به عنوان یک «سیستم عامل» برای درک و برساختِ واقعیت بازتعریف کرده است. دیگر نمی‌توان زیبایی‌شناسی را به قلمرو هنر یا موزه محدود کرد؛ زیبایی‌شناسی اکنون منطقِ زیربناییِ اقتصاد، سیاست و هویت است. این مقاله با رویکردی تبارشناسانه، تحول ادراک حسی را در چهار فاز اصلی بررسی می‌کند: (۱) چرخش دیجیتال و زیبایی‌شناسی پسا-اینترنت، (۲) زیبایی‌شناسی سرمایه‌داری پلتفرمی و مقولات نوین حسی، (۳) زیبایی‌شناسی آنتروپوسن و بوم‌شناسی تاریک، و (۴) ظهور هوش مصنوعی و بحران عاملیت هنری. استدلال اصلی این پژوهش آن است که در قرن ۲۱، زیبایی‌شناسی از جایگاه «تأمل» به جایگاه «تعامل و تولید» نقل مکان کرده و به مکانیسم اصلی برای تولید «حقیقت» تبدیل شده است.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

نقدِ گامبریچ بر «تاریخ اجتماعی هنر» هاوزِر

این مقاله به بررسی و بازخوانی انتقادی اِرنست هانس گامبریچ از کتاب «تاریخ اجتماعی هنر» نوشته‌ی آرنولد هاوزر می‌پردازد. کتاب تاریخ اجتماعی هنر در سال ۱۹۵۱ منتشر شد؛ یعنی یک سال پس از انتشار اثر پرفروش گامبریچ، «داستان هنر». با آن‌که هر دو کتاب در بریتانیا و برای مخاطبان انگلیسی‌زبان نوشته شده‌اند، ریشه‌های فکری آن‌ها به تاریخ اندیشه در اروپای مرکزی بازمی‌گردد: گامبریچ تاریخ‌نگار هنر اتریشی بود و هاوزر اصالتی مجاری داشت.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

نقدی بر کتاب «تاریخ هنـر» نوشته‌ی‌ ارنست گامبریـچ

خلاصه
این متن نقدی است بر کتاب «تاریخ هنر» ارنست گامبریچ، اثری کلاسیک و قدیمی کهن که به زبان‌های متعدد ترجمه شده و در سال ۲۰۱۱ به صورت ویرایش جیبی به زبان اسپانیایی نیز منتشر گردید. این نقد کمتر به محتوای نظری کتاب می‌پردازد و صرفاً به برخی جنبه‌های آن اشاره می‌کند؛ تمرکز اصلی بر انتخاب گزیده‌ها و گنجینهٔ منتخب گامبریچ از تاریخ جهانی هنر است. نویسنده به‌ویژه از نبود تقریباً کامل هنر اسپانیایی در این کتاب انتقاد می‌کند و بیش از همه، نمایندگی بسیار ضعیف و ناچیز مجموعه موزه دل پرادو – که بی‌تردید برترین گنجینه هنری جهان است – را مورد نکوهش قرار می‌دهد. همچنین انتخاب نادرست برخی نمونه‌ها و حضور بیش از حد آثار درجهٔ دوم بریتانیایی و هلندی مورد انتقاد واقع می‌شود. نویسنده همچنین از کم‌توجهی کتاب به معماری پس از دوره باروک ابراز تأسف می‌کند و در نهایت، حفظ آن تز قدیمی و توهین‌آمیز مبنی بر برتری هنر کشورهای پروتستان بر کشورهای کاتولیک را به شدت نکوهش می‌نماید.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

اَیاصوفیه! به کجا می‌روی؟

کتاب‌های تاریخ هنر معمولاً میبایست از یک سو ساختاری خطی و دنباله‌دار داشته‌باشند، تا سیر تحولات هنری از پیشاتاریخ تا معاصر را نشان دهند و از سوی دیگر، بتوانند دنیای هنر را همچون شبکه‌ای از هم‌زمانی‌ها، تبادلات فرهنگی، و مسیرهای نامتقارن نشان دهند. اما کتابی که بیش از حد خطی باشد، پیچیدگی واقعی تاریخ هنر را پنهان خواهد کرد و کتابی که بیش از اندازه ساختارشکن باشد، ممکن است پیوستگی روایت را از ‌دست ‌بدهد. این تنش ساختاری، تقریباً در همه‌ی متون تاریخ هنرِ موجود دیده می‌شود.