نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

فُرم یا زمینه؟

فُرم یا زمینه؟
تفسیر عام روش شناختی پانوفسکی برای عبور از این ثنویت

سعید خاقانی

 

«آزادی، انتخاب میان سیاه و سفید نیست، بلکه ترک گفتن چنین دوگانه‌ی انتخابیِ از پیش مقرر شده ای است.» — آدورنو

«هرگاه میان انتخاب میان دو چیز مردد ماندی، سومی را انتخاب کن.» —ژیژک

من فرمالیست هستم! این داعیه یا پاسخی است که به تناوب به عنوان مقاومت در برابر حرافی‌های پیرامون تفسیر آثار هنری و معماری شنیده می‌شود. آنها خود را نگاهبان کاخ هنر و حفاظت گر شکل‌های پیشین تاریخ هنر می‌دانند. از آنطرف کسانی هستند که فهم را بهانه ای برای بازکردن ساحت‌های بیشماری به اسم رویکردهای تفسیری نو در تاریخ هنر و یا نگاه‌های میان رشته ای کرده اند. یکی به اسم پایبندی به درون گفتمان قدم از قدم برنمی دارد و دیگری در پیرامونی مرکز گم کرده فی کل واد یهیمون است. این ثنویتی شناخته شده در فهم آثار هنری است. مطلع تاریخ هنر بریتانیکا با همین جدال دوسویه بر تفسیر آثار موسیقایی شروع می‌شود که فهم هنری، از تحلیل درونی اثر می‌آید یا گذاشتن آن در پازل زمینه‌های شکل دهنده‌ی آن. این تقابل برای جامعه ایران که اولا خود بنیان محکمی روش شناختی در فهم آثار هنری خود ندارد و فهم ها و روش‌های جدید هنر، دریچه‌ی مجادلات زیادی شده است، رنگ و رویی متفاوت پیدا کرده است.

برای خواندن متن کامل مقاله، شماره هشت مجله هنرنگار را خریداری نمایید.