تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

امکان تاریخ‌های هنر نو در ایران

 امکان تاریخ‌های هنر نو در ایران

سعید خاقانی

«امر نو چیزی است که تاریخ خود را بازنویسی می‌کند، و به سیاقی پس‌نگرانه، تاریخی خلق می‌کند که پیش از این هرگز وجود نداشته است.» —ژیژک

ایران بر آستانه‌ای رسیده است که تاریخی دیگر لازم است تا نسبت‌های او را با جهان بازنگری و ترمیم کند یا از نو بسازد. ایران مدرن دو دستگاه روایی بزرگ ساخت (ملی‌گرایی و سنت‌گرایی) که هر دو بر آستانه‌ای رسیده که هر چند می‌تواند در فضای خاص خود کارا باشند، توان نقشه کشی مواجهه او با جهان را ندارند و وضعیتی که او تجربه می‌کند، تجربه‌ای که تنها می‌توان با مفهوم گسست آرنتی و امر نو به معنای امر صورت بندی نشده آن را تبیین کرد، نیاز به نوعی مواجهه‌ی باز-پس‌نگرانه با خود دارد تا بتواند چیزی را فرا بخواند که از پیش موجود نیست، بلکه در نسبت با این گسست معنابخش می‌شود. کل نگری، ریشه جو و سیاسی بودن ملی‌گرایی و ایدئولوژی‌گرایی و تقابل جویی سنت هیچکدام در جهان متکثر، نامتعین و آینده جوی امروز نمی‌تواند پشتوانه‌ی روایت‌های فرهنگی قرار گیرند. ایران به تاریخ‌های نو احتیاج دارد.
وقتی از تاریخ نو صحبت به میان می‌آید، می‌بایست تعابیر و عقبه‌های آن مشخص شود. مجموعه‌ای از تحولات باعث شد تا تاریخ نگاری مسیرهای متفاوتی به خود بگیرد. این مفهوم (Nouvelle histoire) به طور ویژه با «مکتب تاریخ نگاری انال» سر زبان‌ها افتاد. «مکتب تاریخ‌نگاری آنال فرانسه»، با پیشگامان آن یعنی مارک بلوخ و لوسین فور، خود بر زمینه‌ی خاصی در دهه‌ی سی قرن بیستم شکل گرفت، دهه‌ای که مخالفت با تاریخ نگاری سنتی و مقاومت در برابر آن از مهم ترین موضع گیری‌ها بود. بحران اقتصادی که گریبان اروپا و آمریکا و نگاه‌های پوزیتیوستی پیشرفت را گرفت، ناامیدی از سیاست و گسترش علوم اجتماعی تاریخ کلاسیک همچون وقایع نگاری و فردمحوری را با بحران روبرو کرده بود و خواست مسیرهای تازه‌ای در تاریخ را برانگیخته بود. علاوه بر این خواست نزدیک به تحلیل‌های اجتماعی در تاریخ که نه به دنبال اتفاقات که به دنبال قوانین و رابطه‌های علی بگردد، مکتب آنال تحت تاثیر علم جغرافیا به رابطه‌ای بین محیط طبیعی و انسان در تحلیل‌های خود می‌گشت. تاریخ نگاران آنال هر چند به دنبال قوانین و رابطه‌های علی بودند، اما منتقد علم‌گرایی مکتب علم‌گرای آلمانی رانکه بودند و جایگاه فرد و تاریخ‌نگار را در شکل دهی تاریخ می‌پذیرفتند. آنها همچنین گذشته‌گرایی صرف را کنار می‌گذاشتند و در تحلیل‌های خود مرزی بین وضعیت معاصر و گذشته نمی‌گذاشتند و حتی «به زمان حاضر قدرت کشف گذشته را می‌بخشد». این نگاه به تاریخ از دریچه‌ی وضعیت‌های معاصر به معنای نادیده انگاشتن روش و سلیقه‌ای شدن تاریخ نیست، بلکه مسیری برای ارتباط گذشته برای فهم تاریخ و بالعکس بود.
اما اگر بتوان تاریخ نو را مجموعه‌ای از تغییرات در حوزه‌ی موضوع‌های تاریخنگاری، تاکید بر نقش راوی و روایت در ساخت معنا و جستجوی روش‌ها و منابع نو دانست، این رویکردهای نو محصول یک فرد یا حرکت مشخص نبود. مجموعه‌ای از عوامل باعث شد تا چند اتفاق در حوزه نگارش تاریخ بیفتد. هر چند مستقیم می‌توان تاریخ نگاران نو را به دیدگاههای عملگرایانه با تبار آمریکایی یا به شکل نزدیکتری به مکتب آنال فرانسوی ربط داد، با این حال شبکه‌ای پیچیده‌ای از شرایط و خواست‌ها باعث این تغییر موضوعی، زبانی، روایی و معناشناختی در حوزه‌ی تاریخ نگاری شده است. نتیجه‌ی ملموس آن باز شدن پای تئوری‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی در روایت‌های تاریخی است، اینجا تاریخ نه برای بازسازی یک وضعیت که برای کشف روابط معنایی از دریچه‌ی خاصی نگاشته می‌شود.

برای خواندن متن کامل مقاله، شماره هشت مجله هنرنگار را خریداری نمایید.