تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

تبارشناسی انتقادی زیبایی‌شناسی در قرن ۲۱

قرن بیست‌ویکم شاهد گسستی بنیادین در پارادایم‌های زیبایی‌شناسی بوده است. اگر قرن هجدهم با امانوئل کانت بر «بی‌غرضی» در قضاوت زیبایی تأکید داشت و قرن بیستم با آدورنو و بودریار به نقد صنعت فرهنگ و وانموده‌ها پرداخت، قرن حاضر زیبایی‌شناسی را به عنوان یک «سیستم عامل» برای درک و برساختِ واقعیت بازتعریف کرده است. دیگر نمی‌توان زیبایی‌شناسی را به قلمرو هنر یا موزه محدود کرد؛ زیبایی‌شناسی اکنون منطقِ زیربناییِ اقتصاد، سیاست و هویت است. این مقاله با رویکردی تبارشناسانه، تحول ادراک حسی را در چهار فاز اصلی بررسی می‌کند: (۱) چرخش دیجیتال و زیبایی‌شناسی پسا-اینترنت، (۲) زیبایی‌شناسی سرمایه‌داری پلتفرمی و مقولات نوین حسی، (۳) زیبایی‌شناسی آنتروپوسن و بوم‌شناسی تاریک، و (۴) ظهور هوش مصنوعی و بحران عاملیت هنری. استدلال اصلی این پژوهش آن است که در قرن ۲۱، زیبایی‌شناسی از جایگاه «تأمل» به جایگاه «تعامل و تولید» نقل مکان کرده و به مکانیسم اصلی برای تولید «حقیقت» تبدیل شده است.

تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

جستاری در باب تاریخ‌نگاری انتقادی

ما در میان دو در حرکتیم: پیشا‑کنش و واکنش. تاریخ بازی ناتمام است. در یک سو فاصله، تکه‌تکه‌گی؛ در سوی دیگر، کلیت تاریخ. نکته اصلی این نیست که اثر را در مناسبت با تاریخ‌اش نشان دهیم، بلکه این است که بتوانیم «تاریخی» را که آن را می‌شناسد — یعنی «اکنون تاریخی» — به تاریخی که اثر در آن پدید آمده است بگذرانیم. بدین سان معماری تبدیل به ارغنون (کتاب منطق) تاریخ می‌شود. تجربه تاریخی در دوران مدرن گسسته است و زبان روایت، قطعه وار می‌طلبد؛ دیگر محصول واقعیت عینی (کلیت تاریخی) نیست، بلکه فرآیند همگرایی داده‌های متنوع، تکه‌پاره و گسسته است.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

پیشگفتارِ پرونده‌ی «نقدِ تاریخ‌نگاری‌ها در هنرها»

روایت‌های تاریخی درباره‌ی هنر و معماری، برای دورانی دراز، تحت سیطره‌ی دسته‌ای از نویسندگان و تاریخ‌شناسانِ غربی بوده‌اند. این روایات، نه تنها به ما گفته‌اند که گذشته‌ی خود را چگونه ببینیم، بلکه به ما تحمیل کرده‌اند که خودمان را چگونه درک کنیم: به‌عنوان مشاهده‌گرانِ منفعل در حاشیه‌ی تاریخ جهانی، نه به‌عنوان صاحبان دانش و خلاقیت.

امروز، در ایرانِ معاصر، این سیطره‌ی فکری هنوز باقی است. ما هنوز هم تاریخِ معماری خود را از طریق لنزهای مفاهیم غربی می‌بینیم. ما هنوز هم کتاب‌های نوشته‌شده درباره‌ی هنر اروپایی را به‌عنوان مرجع پذیرفته‌ایم. و ما هنوز هم تاریخ هنر و معماری ایرانی را نه به‌عنوان داناییِ خویشتن، بلکه به‌عنوان موضوعی منفعل در تاریخِ بزرگ‌تر درک می‌کنیم.

تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

امکان تاریخ‌های هنر نو در ایران

ایران بر آستانه‌ای رسیده است که تاریخی دیگر لازم است تا نسبت‌های او را با جهان بازنگری و ترمیم کند یا از نو بسازد. ایران مدرن دو دستگاه روایی بزرگ ساخت (ملی‌گرایی و سنت‌گرایی) که هر دو بر آستانه‌ای رسیده که هر چند می‌تواند در فضای خاص خود کارا باشند، توان نقشه کشی مواجهه او با جهان را ندارند و وضعیتی که او تجربه می‌کند، تجربه‌ای که تنها می‌توان با مفهوم گسست آرنتی و امر نو به معنای امر صورت بندی نشده آن را تبیین کرد، نیاز به نوعی مواجهه‌ی باز-پس‌نگرانه با خود دارد تا بتواند چیزی را فرا بخواند که از پیش موجود نیست، بلکه در نسبت با این گسست معنابخش می‌شود. کل نگری، ریشه جو و سیاسی بودن ملی‌گرایی و ایدئولوژی‌گرایی و تقابل جویی سنت هیچکدام در جهان متکثر، نامتعین و آینده جوی امروز نمی‌تواند پشتوانه‌ی روایت‌های فرهنگی قرار گیرند. ایران به تاریخ‌های نو احتیاج دارد.

هنرنگار-۸

سرمقاله ۸

شماره‌ای که اکنون پیش روی خوانندگان قرار گرفته است، قرار بود در زمانی دیگر منتشر شود. برنامه‌ی اولیه آن بود که این شماره از دوفصلنامه‌ی «هنرنگار» در همین روزهای اواخر بهار در سال گذشته منتشر شود؛ اما توالی رخدادهایی که خارج از اراده‌ی یک مجله است، انتشار آن را بارها به تعویق انداخت. نخست جنگ دوازده‌روزه رخ داد و فضای عمومی کشور را در وضعیتی غیرعادی قرار داد. پس از آن، مدیرمسئول مجله —که همان تایپ‌کننده‌ی این واژگان است— درگیر دفاع از رساله‌ی دکتری خود بود؛ دفاعی که قرار بود در خرداد برگزار شود اما به خاطر وضعیت خاص کشور، تا پایان شهریور، همچون جملگی فعالیت‌های دانشگاهی و دفاع‌های کارشناسی ارشد و دکترا به تعویق افتاد. برنامه‌ریزی تازه برای انتشار در پاییز نیز چندان دوام نیاورد و انتشار شماره به آغاز زمستان موکول شد؛ اما تحولات سیاسی و اجتماعی —تنش‌های پس از اعتراضات دی‌ماه، قطع اینترنت و الخ— بار دیگر انتشار مجله را ناممکن ساخت. اسفندماه نیز با رخدادی دیگر همراه بود: جنگ چهل‌روزه‌ی ایالات متحده و اسرائیل علیه زیرساخت‌ها و تمامیت ارضی ایران آغاز شد؛ رخدادی که بار دیگر وضعیت عمومی را از حالت عادی خارج کرد و انتشار مجله را به زمانی موکول ساخت که شرایط اندکی به ثبات نزدیک شود.

هنرنگار-۸

شناسنامه ۸

شناسنامه مجله [دوفصل‌نامه] هنرنگار – شماره ۸ (دوره جدید: ۳) بهار و تابستان ۱۴۰۵

تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

پیشگفتارِ پرونده‌ی تاریخ نگاریِ نو

تاریخ‌نگاری، در ساده‌ترین تعریفش، هنرِ روایتِ گذشته است. اما این تعریف از همان آغاز مشکل دارد؛ زیرا هیچ روایتی از گذشته، بی‌طرف نیست. هر تاریخ‌نگاری، زمانِ خودش را دارد، زبانِ خودش را، «اینجا و اکنونِ» خودش را، و پرسش‌هایی که از گذشته می‌پرسد را؛ چرا که «روحِ زمانه‌»اش را زیست می‌کند. به همین دلیل است که تاریخِ یک پدیده — معماری، هنر، شهر، یا هر چیز دیگری — با گذشتِ زمان دگرگون نمی‌شود، اما تاریخ‌نگاریِ آن پیوسته بازنویسی می‌شود. آنچه در این پرونده دنبال می‌کنیم، نه تاریخِ معماری و هنر، بلکه خودِ این بازنویسی است؛ یعنی تاریخ‌نگاری به‌مثابه‌ی یک عمل، یک روش، و یک موضع.

«تاریخ‌نگاریِ نو» اصطلاحی است که از دهه‌های پایانی قرن بیستم به‌تدریج در ادبیاتِ دانشگاهی جا افتاد. اما چه چیزی آن را «نو» می‌کند؟ پاسخ ساده نیست. «نو» در اینجا نه لزوماً به معنای جدیدتر یا بهتر است، بلکه به معنای نوشتنِ تاریخ از دلِ اکنون است — با پرسش‌هایی که این لحظه طرح می‌کند، با ابزارهایی که این دوران در اختیار می‌گذارد، و با آگاهی به اینکه هر روایتی از گذشته، همزمان سندی از زمانِ نوشته‌شدنش نیز هست.

تاریخ فرهنگی فضا, هنرنگار-۸

خیابان، دنیای قشنگِ نو

در سیر تاریخی معماری در ایران مدرن که محملی برای جایگزینی پی‌در‌پی وضعیت‌هاست؛ شاید بتوان با دید کوتاه‌ مدت به این توالی وضعیت‌ها نگاه کرد، وضعیت‌هایی که در عین وابستگی، باید هریک را در بستر خود خواند و صحنه‌ای کاریکاتورگونه از مقاطع زمانی و اجتماعی وابسته به معماری، در تاریخ‌نگاری آن‌ها ترسیم کرد. کاریکاتورگونه نه از باب جدی نبودن، بلکه به دلیل ساختن یک تصویر قابل خوانش در پرده‌ها و سطح‌های مختلف با نقاط پررنگ و شاخص همراه نقاط کمرنگ و کوچک درکنار یکدیگر.

تاریخ فرهنگی فضا, هنرنگار-۸

روایت‌پردازی و خنیاگری در قهوه‌خانه‌ها

این نوشتار بخشی از پژوهش‌هایی است که در خلال جستجوهایم برای نوشتن مدخل قهوه‌خانه‌ها به سفارش دانشنامه جهان اسلام بنیاد دائرة المعارف اسلامی، گردآوری کردم. مواجهه با لایه‌های گوناگون هنری، اجتماعی، سیاسی، در قالب قصه‌گویی، خنیاگری، تبلور هنرمندی مردمانی است که داستان‌هایشان را به خلاقانه‌ترین شکل ممکن به دیگری‌ها منتقل کرده‌اند. و این جایی است که شاید ترکیب واقعیت و خیال، امکان تمییز آن‌ها را دشوار کند، و البته بر رازآلودگی جهان صحه می‌گذارد. امری که در جهان معاصر هر چه بیشتر کمرنگ می‌شود و ما، همچنان نمی‌دانیم که با این حجم به ظاهر امر واقع، موجودات خوشبخت‌تر و راضی‌تری هستیم یا خیر.