تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

جستاری در باب تاریخ‌نگاری انتقادی

ما در میان دو در حرکتیم: پیشا‑کنش و واکنش. تاریخ بازی ناتمام است. در یک سو فاصله، تکه‌تکه‌گی؛ در سوی دیگر، کلیت تاریخ. نکته اصلی این نیست که اثر را در مناسبت با تاریخ‌اش نشان دهیم، بلکه این است که بتوانیم «تاریخی» را که آن را می‌شناسد — یعنی «اکنون تاریخی» — به تاریخی که اثر در آن پدید آمده است بگذرانیم. بدین سان معماری تبدیل به ارغنون (کتاب منطق) تاریخ می‌شود. تجربه تاریخی در دوران مدرن گسسته است و زبان روایت، قطعه وار می‌طلبد؛ دیگر محصول واقعیت عینی (کلیت تاریخی) نیست، بلکه فرآیند همگرایی داده‌های متنوع، تکه‌پاره و گسسته است.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

پیشگفتارِ پرونده‌ی «نقدِ تاریخ‌نگاری‌ها در هنرها»

روایت‌های تاریخی درباره‌ی هنر و معماری، برای دورانی دراز، تحت سیطره‌ی دسته‌ای از نویسندگان و تاریخ‌شناسانِ غربی بوده‌اند. این روایات، نه تنها به ما گفته‌اند که گذشته‌ی خود را چگونه ببینیم، بلکه به ما تحمیل کرده‌اند که خودمان را چگونه درک کنیم: به‌عنوان مشاهده‌گرانِ منفعل در حاشیه‌ی تاریخ جهانی، نه به‌عنوان صاحبان دانش و خلاقیت.

امروز، در ایرانِ معاصر، این سیطره‌ی فکری هنوز باقی است. ما هنوز هم تاریخِ معماری خود را از طریق لنزهای مفاهیم غربی می‌بینیم. ما هنوز هم کتاب‌های نوشته‌شده درباره‌ی هنر اروپایی را به‌عنوان مرجع پذیرفته‌ایم. و ما هنوز هم تاریخ هنر و معماری ایرانی را نه به‌عنوان داناییِ خویشتن، بلکه به‌عنوان موضوعی منفعل در تاریخِ بزرگ‌تر درک می‌کنیم.

تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

امکان تاریخ‌های هنر نو در ایران

ایران بر آستانه‌ای رسیده است که تاریخی دیگر لازم است تا نسبت‌های او را با جهان بازنگری و ترمیم کند یا از نو بسازد. ایران مدرن دو دستگاه روایی بزرگ ساخت (ملی‌گرایی و سنت‌گرایی) که هر دو بر آستانه‌ای رسیده که هر چند می‌تواند در فضای خاص خود کارا باشند، توان نقشه کشی مواجهه او با جهان را ندارند و وضعیتی که او تجربه می‌کند، تجربه‌ای که تنها می‌توان با مفهوم گسست آرنتی و امر نو به معنای امر صورت بندی نشده آن را تبیین کرد، نیاز به نوعی مواجهه‌ی باز-پس‌نگرانه با خود دارد تا بتواند چیزی را فرا بخواند که از پیش موجود نیست، بلکه در نسبت با این گسست معنابخش می‌شود. کل نگری، ریشه جو و سیاسی بودن ملی‌گرایی و ایدئولوژی‌گرایی و تقابل جویی سنت هیچکدام در جهان متکثر، نامتعین و آینده جوی امروز نمی‌تواند پشتوانه‌ی روایت‌های فرهنگی قرار گیرند. ایران به تاریخ‌های نو احتیاج دارد.

تاریخ‌نگاری نو, هنرنگار-۸

پیشگفتارِ پرونده‌ی تاریخ نگاریِ نو

تاریخ‌نگاری، در ساده‌ترین تعریفش، هنرِ روایتِ گذشته است. اما این تعریف از همان آغاز مشکل دارد؛ زیرا هیچ روایتی از گذشته، بی‌طرف نیست. هر تاریخ‌نگاری، زمانِ خودش را دارد، زبانِ خودش را، «اینجا و اکنونِ» خودش را، و پرسش‌هایی که از گذشته می‌پرسد را؛ چرا که «روحِ زمانه‌»اش را زیست می‌کند. به همین دلیل است که تاریخِ یک پدیده — معماری، هنر، شهر، یا هر چیز دیگری — با گذشتِ زمان دگرگون نمی‌شود، اما تاریخ‌نگاریِ آن پیوسته بازنویسی می‌شود. آنچه در این پرونده دنبال می‌کنیم، نه تاریخِ معماری و هنر، بلکه خودِ این بازنویسی است؛ یعنی تاریخ‌نگاری به‌مثابه‌ی یک عمل، یک روش، و یک موضع.

«تاریخ‌نگاریِ نو» اصطلاحی است که از دهه‌های پایانی قرن بیستم به‌تدریج در ادبیاتِ دانشگاهی جا افتاد. اما چه چیزی آن را «نو» می‌کند؟ پاسخ ساده نیست. «نو» در اینجا نه لزوماً به معنای جدیدتر یا بهتر است، بلکه به معنای نوشتنِ تاریخ از دلِ اکنون است — با پرسش‌هایی که این لحظه طرح می‌کند، با ابزارهایی که این دوران در اختیار می‌گذارد، و با آگاهی به اینکه هر روایتی از گذشته، همزمان سندی از زمانِ نوشته‌شدنش نیز هست.

تاریخ فرهنگی فضا, هنرنگار-۸

خیابان، دنیای قشنگِ نو

در سیر تاریخی معماری در ایران مدرن که محملی برای جایگزینی پی‌در‌پی وضعیت‌هاست؛ شاید بتوان با دید کوتاه‌ مدت به این توالی وضعیت‌ها نگاه کرد، وضعیت‌هایی که در عین وابستگی، باید هریک را در بستر خود خواند و صحنه‌ای کاریکاتورگونه از مقاطع زمانی و اجتماعی وابسته به معماری، در تاریخ‌نگاری آن‌ها ترسیم کرد. کاریکاتورگونه نه از باب جدی نبودن، بلکه به دلیل ساختن یک تصویر قابل خوانش در پرده‌ها و سطح‌های مختلف با نقاط پررنگ و شاخص همراه نقاط کمرنگ و کوچک درکنار یکدیگر.

تاریخ فرهنگی فضا, هنرنگار-۸

روایت‌پردازی و خنیاگری در قهوه‌خانه‌ها

این نوشتار بخشی از پژوهش‌هایی است که در خلال جستجوهایم برای نوشتن مدخل قهوه‌خانه‌ها به سفارش دانشنامه جهان اسلام بنیاد دائرة المعارف اسلامی، گردآوری کردم. مواجهه با لایه‌های گوناگون هنری، اجتماعی، سیاسی، در قالب قصه‌گویی، خنیاگری، تبلور هنرمندی مردمانی است که داستان‌هایشان را به خلاقانه‌ترین شکل ممکن به دیگری‌ها منتقل کرده‌اند. و این جایی است که شاید ترکیب واقعیت و خیال، امکان تمییز آن‌ها را دشوار کند، و البته بر رازآلودگی جهان صحه می‌گذارد. امری که در جهان معاصر هر چه بیشتر کمرنگ می‌شود و ما، همچنان نمی‌دانیم که با این حجم به ظاهر امر واقع، موجودات خوشبخت‌تر و راضی‌تری هستیم یا خیر.

تاریخ فرهنگی فضا, هنرنگار-۸

پیشگفتاری درباره‌ی تاریخ فرهنگیِ فضا

برای فهم ترکیب پیچیده ی تاریخ فرهنگی فضا، می‌بایست همنشینی خاص سه حوزه‌ی مطالعات فرهنگی، تاریخ و فضا را سنتجید و بررسی کرد که برآیند این تلاقی چه تعابیری می‌تواند به خود بگیرد. تاریخ فرهنگی را می‌توان مطالعات فرهنگیِ درزمانی دانست، تلاشی تا تطور فرهنگ را برای فهم اشتغالات زندگی در بسترهای متفاوت کنکاش کرد.آنچه مطالعات فرهنگی را به عنوان یک گفتمان دانشگاهی متمایز می‌کند، مجموعه ای از روش‌ها و موضوعات برای مطالعه ی اشیاء و نظام معنا، قدرت و دانش است که بافت مدنی اجتماع انسانی را شکل می‌دهد. جیمسون حسب میان رشته ای بودن مطالعات فرهنگی و تنوع روش ها، موازی برداشت پست مدرن ازجهان، میان رشته ای بودن و گستردگی مطالعات فرهنگی را سطحی، معادل بررسی عمیق در دیگر رشته‌ها می‌داند. به طور مثال، اگر یک شمایل شناس لباس را در تصاویر فلان دوره به طور عمیق مطالعه می‌کند، در حوزه ی مطالعات فرهنگی از طریق مطالعات تطبیقی و میان رشته ای رابطه ی بین لباس و طبقه، یا مفاهیم جنسیتی و یا تناضعات قومی در یک منطقه مطالعه می‌شود.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

تبارشناسی یک‌دست‌سازیِ تاریخِ معماری

تاریخ‌نگاریِ معماری از همان آغاز گرایش داشته است که «تاریخی‌گری» را به سودِ گفتمانی «فضایی‌شده» یک‌دست سازد. این فرایند با تأکیدِ تدریجی بر «فضا» به جای «زمان» آغاز شد؛ امری که با بررسیِ این زمانِ دراز آشکار می‌شود: از معماری‌های «بَدَوی» نزد کاترمر دو کنسی و سِرو دَژَنکور گرفته تا «سبک‌های غیرتاریخی» بانیستر فلچر، و از تبدیلِ حاشیه‌ها به قلمروهای مولدِ مقاومتِ معماری در نظریه‌های منطقه‌گرایی انتقادی تا شکل‌گیریِ تاریخِ جهانیِ معماری. تمرکز بر فضا، پویاییِ روایت را از ساختاری عمودی به ادراکی هرچه افقی‌تر از تولیداتِ معماری در گذرِ اعصار تغییر داد.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

نقدِ گامبریچ بر «تاریخ اجتماعی هنر» هاوزِر

این مقاله به بررسی و بازخوانی انتقادی اِرنست هانس گامبریچ از کتاب «تاریخ اجتماعی هنر» نوشته‌ی آرنولد هاوزر می‌پردازد. کتاب تاریخ اجتماعی هنر در سال ۱۹۵۱ منتشر شد؛ یعنی یک سال پس از انتشار اثر پرفروش گامبریچ، «داستان هنر». با آن‌که هر دو کتاب در بریتانیا و برای مخاطبان انگلیسی‌زبان نوشته شده‌اند، ریشه‌های فکری آن‌ها به تاریخ اندیشه در اروپای مرکزی بازمی‌گردد: گامبریچ تاریخ‌نگار هنر اتریشی بود و هاوزر اصالتی مجاری داشت.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

نقدی بر کتاب «تاریخ هنـر» نوشته‌ی‌ ارنست گامبریـچ

خلاصه
این متن نقدی است بر کتاب «تاریخ هنر» ارنست گامبریچ، اثری کلاسیک و قدیمی کهن که به زبان‌های متعدد ترجمه شده و در سال ۲۰۱۱ به صورت ویرایش جیبی به زبان اسپانیایی نیز منتشر گردید. این نقد کمتر به محتوای نظری کتاب می‌پردازد و صرفاً به برخی جنبه‌های آن اشاره می‌کند؛ تمرکز اصلی بر انتخاب گزیده‌ها و گنجینهٔ منتخب گامبریچ از تاریخ جهانی هنر است. نویسنده به‌ویژه از نبود تقریباً کامل هنر اسپانیایی در این کتاب انتقاد می‌کند و بیش از همه، نمایندگی بسیار ضعیف و ناچیز مجموعه موزه دل پرادو – که بی‌تردید برترین گنجینه هنری جهان است – را مورد نکوهش قرار می‌دهد. همچنین انتخاب نادرست برخی نمونه‌ها و حضور بیش از حد آثار درجهٔ دوم بریتانیایی و هلندی مورد انتقاد واقع می‌شود. نویسنده همچنین از کم‌توجهی کتاب به معماری پس از دوره باروک ابراز تأسف می‌کند و در نهایت، حفظ آن تز قدیمی و توهین‌آمیز مبنی بر برتری هنر کشورهای پروتستان بر کشورهای کاتولیک را به شدت نکوهش می‌نماید.