نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

اَیاصوفیه! به کجا می‌روی؟

کتاب‌های تاریخ هنر معمولاً میبایست از یک سو ساختاری خطی و دنباله‌دار داشته‌باشند، تا سیر تحولات هنری از پیشاتاریخ تا معاصر را نشان دهند و از سوی دیگر، بتوانند دنیای هنر را همچون شبکه‌ای از هم‌زمانی‌ها، تبادلات فرهنگی، و مسیرهای نامتقارن نشان دهند. اما کتابی که بیش از حد خطی باشد، پیچیدگی واقعی تاریخ هنر را پنهان خواهد کرد و کتابی که بیش از اندازه ساختارشکن باشد، ممکن است پیوستگی روایت را از ‌دست ‌بدهد. این تنش ساختاری، تقریباً در همه‌ی متون تاریخ هنرِ موجود دیده می‌شود.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

تاریخ‌نگاریِ معماری در ایران

مطالعات مربوط به معماری ایران در بیش از یک سده گذشته به یکی از گسترده‌ترین حوزه‌های پژوهش در تاریخ معماری، تاریخ هنر، باستان‌شناسی و مطالعات شهری تبدیل شده است. حاصل این پژوهش‌ها مجموعه بزرگی از کتاب‌ها، مقالات، اسناد، نقشه‌ها، تصاویر و روایت‌هایی است که امروزه بخش مهمی از شناخت ما از معماری و شهرهای تاریخی ایران را شکل می‌دهند. با این حال، در حالی که بناها، معماران، دوره‌های تاریخی و تحولات معماری بارها موضوع پژوهش قرار گرفته‌اند، تاریخِ شکل‌گیری این دانش و تحول روایت‌هایی که فهم ما از معماری ایران را سامان داده‌اند، کمتر به‌عنوان موضوعی مستقل مورد بررسی قرار گرفته است.
آنچه امروز ذیل عنوان «تاریخ معماری ایران» شناخته می‌شود، حاصل سنتی واحد و پیوسته نیست. این دانش در بستر گونه‌های متنوعی از منابع و روایت‌ها شکل گرفته است؛ از جغرافیاها، تواریخ محلی و سفرنامه‌ها گرفته تا مستندنگاری‌های قرن نوزدهم، پژوهش‌های باستان‌شناختی، مطالعات تاریخ هنر، متون آموزشی، نشریات تخصصی، آرشیوها و تاریخ‌های شفاهی. هر یک از این منابع، معماری و شهر را از منظری متفاوت دیده‌اند و پرسش‌های متفاوتی را پیش روی آن قرار داده‌اند. از همین رو، تاریخ معماری ایران را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از آگاهی‌های انباشته درباره گذشته معماری دانست، بلکه باید آن را عرصه‌ای از روایت‌ها، مفاهیم و چارچوب‌های تفسیری متنوع تلقی کرد که در دوره‌های مختلف شکل گرفته و دگرگون شده‌اند.

نقد تاریخ‌نگاری در هنرها, هنرنگار-۸

جستاری در بحران بازنمایی تئاتر ایران

طرح مسئله‌ی «تاریخ تئاتر در ایران» پیش از هر چیز، ما را با یک بحران بنیادین در «بازنمایی»  و واژگان مفهومی مواجه می‌سازد. پرسش اساسی این نیست که تاریخ تئاتر در ایران چیست؟ بلکه این است که آیا اساساً می‌توان از امری واحد به نام تئاتر در بستر فرهنگی ایران، پیش از مواجهه‌ی با مدرنیته‌ی غرب، سخن گفت؟ اگر تئاتر را تنها در چهارچوب صلب ارسطویی و صحنه‌ی پروسنیوم پسارنسانسی اروپا تعریف کنیم، پاسخ به این پرسش، چنان‌که تاریخ‌نگاران کلاسیک و شرق‌شناسان قرن نوزدهم اذعان داشتند، منفی خواهد بود. در این چشم‌انداز، تاریخ تئاتر ایران، تاریخی از یک فقدان یا در بهترین حالت، تاریخی از تأخر  است که تنها با ترجمه‌ی آثار مولیر در عصر قاجار آغاز می‌گردد. اما این نگاه، تنها نیمی از حقیقت را بازمی‌گوید.